
بنده یکی از بندگان بدبخت خدا هستم ک از بدی روزگار افتاده ام وسط ی مشت خل و چل ک تفاوت بین سکوت و فریاد رو درک نمی کنند ؛ اشکالی نداره خرده نمی گیرم خواست خداست دیگه !!
امّا دردم ... (بقیه در ادامه مطلب)
دردی نیست جز تنهایی ...
نه اون تنهایی ک کسی کنارت نباشه و نه اون تنهایی ک کسی درکت نکنه و نه اون تنهایی ک هیشکی دوستت نداشته باشه و نه اون تنهایی ک خدا نداشته باشی و نه اون تنهایی ک شیطان دوستت باشه و نه اون تنهایی که غریبه باشی و نه اون تنهایی ک معنای خود کلمه تنها باشی ...
دارم از چیزی صحبت میکنم ک درکش سخته ؛ من از تنهایی میگم ک در آن دیگه صدای دوستان ، صحبت های استاد ، نکات ریز اخبار ، نصایح تلخ پدر ، عصبانیت های مادر ، دروغ های تلویزیون ، صوت قرآن ، لبخند هم کلاسی ، تعارف بی دلیل ، تکه پرانی های کوچه بازار ، ازدواج نزدیکان ، مُردن کناری ...
خب همه اینها عللی هستن برای معلولی خاص , معلولی ک باعث میشه آدم دیگه آدم نباشه ، منظورم این نیست ک آدم ب ی حیوون درنده تبدیل بشه بلکه اون آدمی نباشه ک رفتار میکنه .
تنهایی یعنی شعری ک فقط میتونی واسه خودت بگی و فقط خودت بشنوی , یعنی اشکی ک فقط خودت مزشو میچشی , یعنی حالت از حرف زدن بهم بخوره , یعنی مادری ک معنای بودنت رو نفهمد , و پدری ک دستانش صورتت را فقط بلد است رنگ سرخ کند.
اینها سخنان من نیست ...
.: Weblog Themes By Pichak :.
