تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
کسب درآمد از فروش فایل




پرستاری 89 علوم پزشکی جیرفت - >>>>>حقیقت و الوقایع

نمی دانم چرا گفتن حقیقت  تلخ است و اما هر تلخی خود یک شیرینی دارد. آه که چقد زمان زود میگذرد،انگار همین دیروز بود که تازه ترم 2 را تمام کرده بودیم و وارد ترم 3 شده بودیم به یاد دارم که در آن ترم با چندی از اقایان و خانم ها  به کارآموزی در یکی از بخش ها اگه اشتباه نکنم داخلی بود ،می رفتیم.

در آنجا استادی داشتیم که روز اول وقتی او را دیدیم فکر کردیم دانشجویی ترم صفری است اما بعد بر خلاف باورمان فهمیدیم واقعا استاد هستن، خب بگذریم.در آن روزها بخش خلوت بود و بیمار چندانی در بخش نبود به قول بروبچ مشتری نداشتیم بازار کساد بود و معمولا مشغول خواندن پروندها و اطلاعیه هاو ...بودیم.تنها کار بخش دادن داروها در ساعات مقرر به همین تعداد اندک بیمار بود.بعضی از این خانم های گروه ما در این زمان به قول خودشان مثل زی زی گلو حاضر می شد و ترالی را که بر روی آن سرم ها و داروهای بیماران بود را در دست می گرفت و چنان می رفت که گویی انگارداره با سانتافه با سرعت 220 کیلومتر حرکت میکنه و آن قدرهم غرق رانندگی بود که اصلا به دوستان خود که هیچ،به پرستارهای بخش  وحتی استاد هم توجهی نداشت .خب بگذریم معمولا بعد از اینکه داروها را میدادند و سرم ها و آنژیوکت های بیماران را چک میکردند سرانجام یک آنژیو تعویضی در بخش پیدا میشد حال بین این خانم ها دعوا بود که چه کسی آنژیو رو به بیمار بدبخت وصل کند که بعد از کلی دعوا و ضرب خورد بالاخره با گل یا پوچ یا سنگ ،کاغذ، قیچی، یک نفرموفق  می شد. حال همگیشان برای دیدن و ثبت تاریخی این رویدادمهم یعنی وصل کرن اولین آنژیوکت بر بالین بیمار می رفتند ،اما وقتی بیمار این همه دانشجو خانم پرستار را می دید هنگ می کردو فک میکرد که  موش آزمایشگاهی شده که خدایش هم حق داشت و معمولا دو حالت از خود نشان می داد:

1-عصبانیت و پرخاشگری:در این حالت سریع السیر این خانم های دانشجو از اتاق بیمار فرار میکردند اما آن خانم دانشجو آنژیو در دست،ناکام پشت در اتاق بیمار ایستاده و چیزهای زیر لب زمزمه میکند مثل بی فرهنگ و...... و چنان بغض کرده که گویی الان است که بغضش بترکد وگریه کند.

2- رضایت بیمار:بالاخره بعد از کلی اصراروخواهش در نهایت بیمار خدا زده رضایت می داد، که اون وقت با کلی ذوق و شوق جلد آنژیو را باز کرده و آن را به استاد داده و استاد آنزیو را وصل کرده وخوشحال و مسرور از این رویداد مهم یعنی باز کردن جلد آنژیو برای استاد.

البته گاهی اوقات هم بعضیشان از فرط خوشحالی نیدل آنژیورا در دست خود فرو میکردند (برای اطلاع بیشتر ازاین قضیه می توانید داستان، بچه که بودم  نوشته احسان خواجویی را مطالعه کنید.) و یا به اصطلاح علمی نیدل استیک میشدن،حال دیگر گریه کردنشان بماند فقط یادمان می آید که تا چند روز شاید هم چند ماه پاشنه در آزمایشگاه را کنده بودند.



تاريخ : 1391/7/21 | 16:50 | نویسنده : سجاد شیخ پور |