احتمالا با شنیدن واژه سرعت یاد رالی های اتومبیل رانی فرمول یک،داکار،...ی رانندگانی چون فتل،آلونسو،رایکونن،شوماخر،لوب و ...و دوندگانی مثل یوسین بولت،گنه ایسا بکله و ... بیفتید!
شایدم یاد سرعت بالای اینترنت خوابگاه بیفتید؟!
ی شاید عمو مشا را مد نظر خودتون قرار بدین!
ی سرعت نیدل استیک شدن همگروهیتون در کارآموزی!
بهرحال امروز بحثمون پیرامون ی نوع سرعت نوین و پیشرفته و طبیعی هست ک تا حالا توجه خاصی بهش نشده.
ماجرای کشف این سرعت از اونجائی شروع میشه ک داشتم توی راهرو بیمارستان راه میرفتم ک سایه ای رو پشت سرم حس کردم ولی نگاه ک کردم چیزی ندیدم،چند بار دیگه هم تکرار شد ک ترسمو بیشتر کرد ک جنگی خودمو ب بقیه رسوندم و بخیر گذشت.
اما ی روز سرد طبق معمول کارآموزی بودیم و پلاس این اتاق اون اتاق ک شاید بنده خدائی بمیردو ما ی cprش بکنیم،اما از شانس بدمان سرم عوض کردنش بما میرسید و نیدل استیک شدنش ب بقیه.
همینجوری مشغول بودیم ک صدای هوار ی مددجو بر خواست!
شیلنگی خودمونو بالای سرش رسوندیم ک چشتون روز بد نبینه ک چندتا کارآموز مونث شکل آمپول بدست بر بالین بیمار بدبخت حاضر بودن و دعوا ک من میخوام خون بگیرمو اون یکی و سه تای دگر هم همینو تکرار میکردن.
استا ک اومد چش غره ای گرفت براشون ک بیمار کناری خیس کرد چ رسد ب ما.
جالب ترش اینجا بود ک پنبه الکل نیاورده بودن و با تف میخواستن خون بگیرن!
استا یکیشون رو ک گیج میج میزد فرستاد تا پنبه بیاره.
خانمه با چنان سرعتی رفت و با پنبه برگشت ک میگ میگ(برنامه کودکی ک پرندهه ک گرگی تو بیابون دنبالش بود و نمیتونست بگیردش)هم ب گرد پاش هم نمیرسید.
اونجا بود ک دو هزاریم افتاد ک اون سایه خوفناک چندی پیش منو ترسونده بود ایشون بوده!
چپ چپ نگاش کردم ولی تو عالم هپروت سیر میکرد.
این بود ک با بروبچ نقشه شومی رو براش طرح ریزی کردیم بدین شکل ک من رفتم طول بخشو اندازه گرفتم،رسول رفت ته بخش و رضو سر بخش منتظر ک میگ میگ حاضر پشه.
با هماهنگی استا لرل و هاردی(خاطره بچه ک بودم ...) و اون دوتا بچه ناف(حلبی آباد) تهرانو فرستادیم دنبال نخود سیاه و سوژه مورد نظرو کشوندیم انتهای راهرو و گفتیم حالا برو دنبال نخود سیاه.
باورتون نمیشه ک مسیر 73 متری رو در عرض 12.2 ثانیه پیمود!!
استا از فرط کف کردن دهانش بسته نمیشد.
بهر حال باخبرتون کردم تا مواظب خودتان باشید چون اشک و کشک باهم دوستند.
.: Weblog Themes By Pichak :.
