تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
کسب درآمد از فروش فایل




پرستاری 89 علوم پزشکی جیرفت - >>>>>سرعت!


احتمالا با شنیدن واژه سرعت یاد رالی های اتومبیل رانی فرمول یک،داکار،...ی رانندگانی چون فتل،آلونسو،رایکونن،شوماخر،لوب و ...و دوندگانی مثل یوسین بولت،گنه ایسا بکله و ... بیفتید!

شایدم یاد سرعت بالای اینترنت خوابگاه بیفتید؟!

ی شاید عمو مشا را مد نظر خودتون قرار بدین!

ی سرعت نیدل استیک شدن همگروهیتون در کارآموزی!

بهرحال امروز بحثمون پیرامون ی نوع سرعت نوین و پیشرفته و طبیعی هست ک تا حالا توجه خاصی بهش نشده.

ماجرای کشف این سرعت از اونجائی شروع میشه ک داشتم توی راهرو بیمارستان راه میرفتم ک سایه ای رو پشت سرم حس کردم ولی نگاه ک کردم چیزی ندیدم،چند بار دیگه هم تکرار شد ک ترسمو بیشتر کرد ک جنگی خودمو ب بقیه رسوندم و بخیر گذشت.

اما ی روز سرد طبق معمول کارآموزی بودیم و پلاس این اتاق اون اتاق ک شاید بنده خدائی بمیردو ما ی cprش بکنیم،اما از شانس بدمان سرم عوض کردنش بما میرسید و نیدل استیک شدنش ب بقیه.

همینجوری مشغول بودیم ک صدای هوار ی مددجو بر خواست!

شیلنگی خودمونو بالای سرش رسوندیم ک چشتون روز بد نبینه ک چندتا کارآموز مونث شکل آمپول بدست بر بالین بیمار بدبخت حاضر بودن و دعوا ک من میخوام خون بگیرمو اون یکی و سه تای دگر هم همینو تکرار میکردن.

استا ک اومد چش غره ای  گرفت براشون ک بیمار کناری خیس کرد چ رسد ب ما.

جالب ترش اینجا بود ک پنبه الکل نیاورده بودن و با تف میخواستن خون بگیرن!

استا یکیشون رو ک گیج میج میزد فرستاد تا پنبه بیاره.

خانمه با چنان سرعتی رفت و با پنبه برگشت ک میگ میگ(برنامه کودکی ک پرندهه ک گرگی تو بیابون دنبالش بود و نمیتونست بگیردش)هم ب گرد پاش هم نمیرسید.

اونجا بود ک دو هزاریم افتاد ک اون سایه خوفناک چندی پیش منو ترسونده بود ایشون بوده!

چپ چپ نگاش کردم ولی تو عالم هپروت سیر میکرد.

این بود ک با بروبچ نقشه شومی رو براش طرح ریزی کردیم بدین شکل ک من رفتم طول بخشو اندازه گرفتم،رسول رفت ته بخش و رضو سر بخش منتظر ک میگ میگ حاضر پشه.

با هماهنگی استا لرل و هاردی(خاطره بچه ک بودم ...) و اون دوتا بچه ناف(حلبی آباد) تهرانو فرستادیم دنبال نخود سیاه و سوژه مورد نظرو کشوندیم انتهای راهرو و  گفتیم حالا برو دنبال نخود سیاه.

باورتون نمیشه ک مسیر 73 متری رو در عرض 12.2 ثانیه پیمود!!

استا از فرط کف کردن دهانش بسته نمیشد.

بهر حال باخبرتون کردم تا مواظب خودتان باشید چون اشک و کشک باهم دوستند.



تاريخ : 1391/7/28 | 06:45 | نویسنده : سجاد شیخ پور |