رسم معمول بازی های فوتبال اینه که 11تا مرد گنده می افتند دنبال یه توپ فوتبال .امااینبار من میخوام بازی فوتبالی رو گزارش کنم که 4تا بازیکن داشت آن هم 4 بازیکنی که هر کدام از تیم های مطرح کشورانتخاب شده بودند ویه مرد گنده ی بینوا.
اینبار میخواهیم داستانی را برای شما بازگوکرده وپرده ازمظلوم واقع شدن شخصی برداریم که ازاین پس دیگر هرچه هم که فیلم هندی غم انگیز ببینید اشکتان درنیاید.
دراین داستان ما به شما این حقیقت راثابت میکنیم که نیدل استیک شدن به مراتب صدها بار بهتره ازتوپ فوتبال واقع شدن ! وای که چقدر بده وقتی این آقای مثلا زرنگ!!! بفهمه چه بر سرش اومده و ناخواسته درچه فیلمی بازی کرده که سناریوی آن را ازقبل نوشته بودیم البته بهتره به جای فیلم بگویم فوتبال...............
اینبار میخواهیم داستانی را برای شما بازگوکرده وپرده ازمظلوم واقع شدن شخصی برداریم که ازاین پس دیگر هرچه هم که فیلم هندی غم انگیز ببینید اشکتان درنیاید.
دراین داستان ما به شما این حقیقت راثابت میکنیم که نیدل استیک شدن به مراتب صدها بار بهتره ازتوپ فوتبال واقع شدن ! وای که چقدر بده وقتی این آقای مثلا زرنگ!!! بفهمه چه بر سرش اومده و ناخواسته درچه فیلمی بازی کرده که سناریوی آن را ازقبل نوشته بودیم البته بهتره به جای فیلم بگویم فوتبال...............
خداوند این سعادت را به من بدهد که بتوانم همچون عادل فردوسی پور گزارش لحظه به لحظه ی این بازی مهیج را به سمع ونظر شما برسانم . مسبب اصلی این بازی تنبلی های روزافزون توپ فوتبال گرامی بود که آن روزهم این خصلتشان بر سرجای خود باقی بود و آن روز هم که استاد دراورژانس از ما خواست که لیست داروهای استوک را برداریم ویژگی فوق الذکر آقاگل کرده وبه گفته ی استاد توجه ننموده واز نوشتن لیست بلند بالای داروها خودداری کرد به این امید که بعدا امدادهای غیبی شامل حالشان خواهد شد واین خیال خام را درذهن خود می پرورانید که دختران معصوم گروه چونان کنیزکان وظیفه شناس لیست داروها رابرداشته وچهار دستی تقدیم ایشان می کنند اما غافل ازاینکه چه بازی ها دارد این روزگار!!!
سرتان رادرد نیاورم ................ شروع بازی را اعلام میکنم با بازیکن منتخب از تیم ذوب آهن اصفهان...................
نویسنده ی این سطورخسته ازچک وچانه زدن با ارباب بزرگ معده ها (همان آقای بابایی خودمان) ازمحل ژتون نویسی درسلف بیرون آمده بود که ناگاه با نامبرده روبرو شد. واز خوب حادثه واز آنجایی که همه چیز طبق نقشه های قبلی پیش می رفت طلب لیست داروهای مذکور را کرده و من هم طبق توافق قبلی که با دوستان داشتیم عمل نموده وایشان رابه بازیکن دوم ارجاع دادم .
توپ برای قربانی بازیکن منتخب ازتیم مس کرمان ....................
اما خدا بسوزاند پدر ترس را!!!!!!! حالا حسابش را بکنید که این توپ فوتبال تا به چه اندازه ازبازیکن دوم حساب می برد که او را فاکتور گرفته و به سراغ بازیکن سوم رفت.
توپ برای برادران بازیکن منتخب ازتیم استقلال تهران....................
بازیکن سوم که آن روز وجود خودش را دربخش اورژانس منکر شد و بدین ترتیب توپ به بازیکن آخر رسید .
توپ برای حسینی بازیکن منتخب از تیم جوانان زرند......................
نامبرده بینوا خسته از این همه پاس کاری دست به دامن آخرین بازیکن شد واوهم درنهایت ناجوانمردی باتمام قدرت توپ بینوا را به کتاب فارماکولوژی شوت کرد ........ گل گل گل گل...............
واین چنین بود که ما به هدف خود نائل شده و به حس ششم خود ایمان آوردیم که پیش بینی هایمان همیشه درست از آب درمی آید. شماهم این پند را از بنده حقیر پذیرفته وتاریخ را آیینه ی عبرت خویش قراردهید که دیگربه دلیل تنبلی و چشم امید به امدادهای غیبی خودرا حیران وآواره نکنید که همه مثل "مهربانترین ها" جزوه خیرات نمی کنند و بدانیم از ماست که بر ماست طوری که شاعر می فرماید :
روزی ز در سلف جوانی به هوا خاست و اندرطلب جزوه سر وروی بیاراست
به امید آنکه هیچ جنبده ای در کف جزوه نماند! سرتان رادرد نیاورم ................ شروع بازی را اعلام میکنم با بازیکن منتخب از تیم ذوب آهن اصفهان...................
نویسنده ی این سطورخسته ازچک وچانه زدن با ارباب بزرگ معده ها (همان آقای بابایی خودمان) ازمحل ژتون نویسی درسلف بیرون آمده بود که ناگاه با نامبرده روبرو شد. واز خوب حادثه واز آنجایی که همه چیز طبق نقشه های قبلی پیش می رفت طلب لیست داروهای مذکور را کرده و من هم طبق توافق قبلی که با دوستان داشتیم عمل نموده وایشان رابه بازیکن دوم ارجاع دادم .
توپ برای قربانی بازیکن منتخب ازتیم مس کرمان ....................
اما خدا بسوزاند پدر ترس را!!!!!!! حالا حسابش را بکنید که این توپ فوتبال تا به چه اندازه ازبازیکن دوم حساب می برد که او را فاکتور گرفته و به سراغ بازیکن سوم رفت.
توپ برای برادران بازیکن منتخب ازتیم استقلال تهران....................
بازیکن سوم که آن روز وجود خودش را دربخش اورژانس منکر شد و بدین ترتیب توپ به بازیکن آخر رسید .
توپ برای حسینی بازیکن منتخب از تیم جوانان زرند......................
نامبرده بینوا خسته از این همه پاس کاری دست به دامن آخرین بازیکن شد واوهم درنهایت ناجوانمردی باتمام قدرت توپ بینوا را به کتاب فارماکولوژی شوت کرد ........ گل گل گل گل...............
واین چنین بود که ما به هدف خود نائل شده و به حس ششم خود ایمان آوردیم که پیش بینی هایمان همیشه درست از آب درمی آید. شماهم این پند را از بنده حقیر پذیرفته وتاریخ را آیینه ی عبرت خویش قراردهید که دیگربه دلیل تنبلی و چشم امید به امدادهای غیبی خودرا حیران وآواره نکنید که همه مثل "مهربانترین ها" جزوه خیرات نمی کنند و بدانیم از ماست که بر ماست طوری که شاعر می فرماید :
روزی ز در سلف جوانی به هوا خاست و اندرطلب جزوه سر وروی بیاراست
تاريخ : 1391/7/28 | 08:23 | نویسنده : سجاد شیخ پور |
.: Weblog Themes By Pichak :.
