توی بخش،کارآموزی کتُپ کتُپ کنان (راه رفتن با کفش پاشنه بلند) با ی مریض بدحال مواجه میشه و بیمار بخت برگشته طلب یاری و کمک میکنه!
کارآموز چشم غره ای نثار بیمار میکنه ک پشم و پتالاش (موهاش) سیخ میشه، شکمش دچار اسپاسم و صدائی گوش نواز از خودش ول میده.
بیمار کناری ک اتفاقا آسم داشته با استنشاق بوی خوشبوی نسیم شمال ک از طرف تخت کناری وزیدن میکنه دچار تاکی پنه میشه و غزل حافظ و سعدی و مولانا و ... رو میخونه.
بیمار ک مثل سگ پشیمان بود از کمک خواستنش نفرینی میکنه ک: الهی تو شاهد باش ک این چشم قلمبه با من چکار کرد،تو هم همین بلا رو بزن تو سرش.
کارآموز قه قه ای میزنه (هاهاهاهاهاهوهوهوهوهو) و ب راهش ادامه میده.
چند اتاق جلوتر میره میبینه ک دوستش داره آنژیو نصب میکنه ، دکمه setupرو میزنه اما errorمیده. کارآموز جلو میره چشاش رو چنان درشت میکنه ک بیمار زرد میکنه و رگهاش(اندازه لوله دو) باد میکنن.
دوستش ک تازه با شکل و شمایل آنژیو آشنا شده و مثل پیرزالا میلرزه و پس از کتُ کتُ کردن دست مددجو نتونست ی قطره خون در کنه عربده کنان (گریه+جیغ) کنار میکشه.
دوستش ک این وضعو میبینه بکسی (مشت محکم) ب استخوان اطلسش وارد میکنه ک پخش دیوار می شه و تا اون باشه ک دیگه جلوی همه قمپز در نکنه (گنده نیاد) ؛ خودش دست ب آنژیو میشه و ی رگ تپل مپل ور میداره و فرو میکنه...
اما سوزش عجیبی رو در کِلِنچ(انگشت)ش حس میکنه و تا فشار میده خون و چرکه ک بیرون میاد.
هوارکنان استارو صدا میزنه و کمک میخواد...
استا و بقیه پرسنل میان و بعد کلی آزمایش پازمایش نوعی عفونت بیمارستانی تشخیص میدن ک فقط در افراد با ضریب بالای پیسکی (خسیسی) در چشمشان بروز میکنه.
کارآموز یاد نفرین می افته و آهی میکشه بسی سوزناک همراه با بارش شدید باران و خطر جاری شدن سیل.
طی دو هفته براثر عفونت زیاد جز چند تکه استخوان چیزی ازش نمیمونه ...
بله دوستان ، این سرنوشت کسی است ک ب بیماران بی توجه شده و سعی در پیشرفت داره پس بخورید و بیاشامید اما نیدل استیک نشوید...
.: Weblog Themes By Pichak :.
