عینکی ام عینکی
چشام هستن چپکی
آفتاب نگو ضرر داره
اشعه اش خطر داره
من این چشارو نداشتم
جزوه هارو خوب نوشتم

پسرا بهم عیدی دادن
ی عینک دودی دادن

زدم رو چشمان کانجم
تا اینکه شود جور و جم
حالا چشام خوب شدن
پسرا ک نگو تور شدن
جواب ندم ب این و اون
کردم ی خوبش رو نشون
قد کوتاه،شیطون و رشید
عینکو زدم ای وای بودش یزید!
بعد شش هفت ماه کار و تلاش
داشتم میترشیدم یواش یواش
با زور و جبر آقاجون
شدم عروس کارگرمون
ن پولی داشت ن شیفتی
بدتر از اون نداشت ریختی
بشور و بساب شد کار من
مشت و لگد شد یار من
بعد یکی دو سال کتک
برد منو ازرائیل بی کمک
هالا لای لای لالالالای لای لای
عینک دودیا بای بای بابابابای بای بای

ب امید روزی ک هر پسری آفتاب در جیب داشته باشد تقدیم کند ...
تاريخ : 1391/8/18 | 17:52 | نویسنده : سجاد شیخ پور |
.: Weblog Themes By Pichak :.
