مردان بيشتر از سوسك مي ترسند يا زنان ؟

دسته بندی : <-ArchiveEntryCategory->,
مردان بيشتر از سوسك مي ترسند يا زنان ؟
     مردان بيشتر از سوسك مي ترسند يا زنان ؟
 
محققان انگلیسی اعلام کردند مردان بیش از زنان از سوسک‌ها می‌ترسند اما به دلیل بروز ندادن این ترس دچار نوسان شدید ضربان قلب می‌شوند و احتمال سکته‌شان افزایش می‌یابد.



برچسب‌ها :
ادامه مطلب ... نویسنده: سجاد شیخ پور | نسخه قابل چاپ | 1391/8/27 - 10:22 | 1 2 3 4 5 | اشتراک گذاری :

یادش بخیر!

دسته بندی : <-ArchiveEntryCategory->,

Part End


سرم بدجور درد میکرد انگار ی چیز محکم خورده بود توی سرم. بلند شدم چشامو پنالوندم(مالیدن با دست)و اطرافو نگاهی کردم هیشکی نبود...

در یخچالو باز کردم هیچی نبود... کمدارو نگاه کردم در نداشتن ، خالی خالی .

از اتاق اومدم بیرون کسی رو ندیدم.تمام اتاقارو گشتم سوت و کور بودن انگار ک سال هاست اینجا کسی نبوده...

نگران شدم ترسیده بودم یخ زده بودم اینورو اونورو ک گشته بودم اما...

ب ناگه صدائی شبیه رعد و برق از طرف توالت ها بگوشم خورد.آب دهانم رو قورت داده و یواش یواش جلو میروم...

نزدیک ک شدم بوی تهفن چنان شدید بود ک مجبور شدم ی شرت از روی جا لباسی جلوی 106 بردارمو بینیمو بپوشونم.

چند ب داخل دست شوئی رفتم هیشکی نبود. طرف حموما هم نگاهی کردم اما بیدشکی هم اونجا نبود!!!؛

صدائی از طرف آشپزخونه توجهمو جلب کرد...

رفتم داخل ک (اه مای گاد) داشتم درست میدیدم... باورم نمیشد... صداش کردم: ...



برچسب‌ها :
ادامه مطلب ... نویسنده: سجاد شیخ پور | نسخه قابل چاپ | 1391/8/25 - 08:52 | 1 2 3 4 5 | اشتراک گذاری :

صندلی داغ این هفته(آقای مجید فلاح پیشه)

دسته بندی : <-ArchiveEntryCategory->,

برچسب‌ها :
نویسنده: سجاد شیخ پور | نسخه قابل چاپ | 1391/8/24 - 19:08 | 1 2 3 4 5 | اشتراک گذاری :

ماهی فروشی به سبک جدید

دسته بندی : <-ArchiveEntryCategory->,

چند شب پیش در میان مریض ها منشی ام وارد شد گفت یک آقایی که ماهی بزرگی در دست دارد آمده است و می خواهد شما را ملاقات کند.

یک مرد میانسال با یک لهجه شدید گیلکی وارد شد و در حالی که یک ماهی حدودا ده کیلویی دریک کیسه نایلون بزرگ در دستش بود و شروع کرد به تشکر کردن که من عموی فلان کس هستم و شما جان او را نجات دادی و خلاصه این ماهی تحفه ناقابلی است و ...
هر چه فکر کردم 'فلان کس' را به یاد نیاوردم ولی ماهی را گرفتم و از او تشکر کردم.
شب ماهی را به خانه بردم و زنم شروع به غرغر کرد که من ماهی پاک نمی کنم!
خودم تا نصف شب نشستم و ماهی را تمیز کردم و قطعه قطعه نموده و در فریزر گذاشتم.
فردا عصر وارد مطب که شدم دیدم همان مرد ایستاده است و بسیار مضطرب است.


برچسب‌ها :
ادامه مطلب ... نویسنده: سجاد شیخ پور | نسخه قابل چاپ | 1391/8/24 - 10:28 | 1 2 3 4 5 | اشتراک گذاری :

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

درباره ما

نظرسنجی

آمار وبلاگ

کد های کاربر